نوشته: خدیجه بانو
اگر روزی نفسم بند شد، و ممنوعههای ما، دختران این سرزمین، باز شد، بدانید، من آرزو داشتم در همان روزها زنده باشم. زندگی با حقوق سادهٔ انسانی: نفس کشیدن بیمنت، قدم زدن بیترس، درس خواندن بیبند، و زندگی…
زندگی کردن با انتخابهای خودم.
اگر آن روز آمد و شما آزاد قدم زدید، آزاد نفس کشیدید، بلند خندیدید، و بیاجازهٔ دیگران انتخابتان را کردید،
بدانید ما، برای آمدن این روزها
خیلی تلاش کردیم، خیلی دعا کردیم…
اگر روزی درها باز شد، به گوششان برسانید ما آزادی را برای زندگی کردن میخواستیم، نه برهنگی. برای رؤیا بافتن میخواستیم، برای بلند خندیدن، برای بیمنت پرواز کردن.
ما آزادی را برای درس خواندن میخواستیم، برای کسی بودن، برای کسی شدن، برای تلاش کردن و برای نسل آیندهٔ خود میخواستیم، تا رنجی که ما تحمل کردیم، هرگز هیچ دختر دیگری تجربه نکند!
